
تبلیغ بامزه ولی ناقص تشویق برای افزایش جمعیت با نمایش خانواده ای ابتر و بدون مادر طی هفته های اخیر در سطح شهرها حد اقل سبب شد تا در رسانه های مختلف و بویژه فضای مجازی اصل موضوع در کنار نقد و نظرهای مربوط به تبلیغ بیشتر مطرح شود .
اینکه رشد جمعیت در ایران طی سالهای گذشته روندی نزولی داشته است و در میان مدت این روند برای کشور نگران کننده و خطرساز است برآوردی درست و خطری جدی است، در دهه های اخیر رشد جمعیت بسیاری از کشورهای اروپایی صفر و برخی منفی بوده است و این واقعیت باعث شده است تا جمعیت این کشورها روز به روز مسن تر همچنین میزان مهاجران و بیگانگان در ترکیب جمعیتی این کشورها بیشتر شود .بنابر این رشد متناسب جمعیت در کشور به ویژه برای آینده بسیار مهم است .اماهمواره بحث های مرتبط همانند تبلیغ یاد شده ابتر و ناقص بوده است .
نکته ای که در تبلیغات و بحث های جاری معمولا مغفول می ماند توجه مسولان به برنامه ریزی درست برای حفظ سلامت اجتماعی جامعه ، حفظ کرامت انسانی افراد ،اشتغال، درآمد و اداره درست زندگی جوانان و لوازم آن است . عجیب است که با وجود جمعیت زیاد ،جوانان بیکار یا با مشاغل کاذب در جامعه ، در کنار تبلیغ و تاکید بر لزوم افزایش جمعیت بر ضرورت توجه دولت ، برنامه ریزان و جامعه به نکات پیش گفته چندان تاکید نمیشود .طبعا جمعیتی می تواند افتخارآفرین، پیشرو ،میراث دار تمدن ایرانی اسلامی و پاسدار فرهنگ و اعتبار ایران در جهان باشد که خود دارای آینده ای روشن ، امیدوار و زندگی سالم است . امیدواریم همراه با اصلاح و رفع نواقص تبلیغ اصل موضوع نیز در برنامه ریزی ها تصحیح و تکمیل شود تا کشورمان در آینده جمعیتی متناسب و افرادی متشخص ،بی دغدغه مغیشت و تاثیرگذار داشته باشد .
گذرعمر از موضوعاتی است که برای همه مهم است. در عین حال هرکس به نوعی با این مقوله برخورد و مواجهه دارد . انسان تا جوان است نسبت به آن کم توجه است و گاهی حتی در محاوره ها رعایت سن و سال اطرافیان را نمیکند، مثلا میگویند فلانی ُمرد ، جوان میگوید چند سالش بود میگویند حدود هفتاد و او بی محابا میگوید خوب عمر خودش را کرده بود غافل از اینکه شخصی با سنی بالای هشتاد در همان مجلس و البته با امید فراوان به آینده نشسته است ، در میانسالی کم کم توجه به موضوع سن جلب میشود . اولین باری که این حس گریبانم را گرفت حول و حوش چهل سالگی بودم ، در اتوموبیل نشسه منتظر بودم تا همکارم سوارشود و برویم . نامه رسانی به او نزدیک شد نامه ای به دستش داد و گفت نامه را بده به اون پیرمرد ، همکارم گفت کدام پیرمرد و پاسخ شنید همانی که صندلی جلوی ماشین نشسته ،نگاه کردم جزخودم کسی را در ماشین ندیدم ، باورم شد که حداقل دیگر شباهت به جوانان نمیدهم و گرنه نامه رسان به اشتباه میگفت نامه را بده به آن جوان ،در آن حال یاد مطلبی افتادم که در جایی خوانده بودم ، شرح حال کسی که به پزشک مراجعه کرده بود و با دیدن دیپلم قاب شده پزشک یادش میآید که با هم همکلاس بوده اند . وارد مطب که میشود پزشک را آنقدر شکسته و فرسوده می بیند که به خود می قبولاند پزشک آن کسی که فکر میکند نیست با این وجود از او می پرسد شما در سالهای دهه سی در فلان دبیرستان نبودید پزشک میگوید چرا و حتما شما هم در انجا بوده اید پاسخ میدهد بله پزشک خوب به چهره بیمار نگاه میکند و میگوید بله بله یادم آمد شما دبیر درس ریاضی ما بودید ولی چقدر شکسته و پیر شده اید .
بعداز هشدار آن نامه رسان، دریافت عینک پیر چشمی در سن چهل و سه سالگی دیگر همه چیز را برایم قطعی کرد، علاوه بر این دوست و همکاری داشتم که هشت سال از من بزرگتر بود ، داشت بازنشسته میشد. هروقت صحبت میکردیم میگفت ای بابا ما دیگر آفتاب لب بامیم میگفتم شما که هنوز پنجاه سال نداری میگفت نه ولی واقعا دیگه از ما گذشته است ، هروقت او را میدیدم احساس پیری میکردم .این دوستمان با همین روحیه در سن پنجاه و چهارسالگی به رحمت خدا رفت . در عوض در سال های هشتاد ، هشتاد و یک همکاری در دانشگاه آزاد داشتم که میگفت در دانشگاه دولتی سالها پیش بازنشست شده و مدتهاست که مجددا مشغول تدریس است. این استاد را اوایل سال ۱۳۹۲ در شهرک اکباتان دیدم سرحال و قبراق بود و با لبخند گفت میدونی دوباره سی سالم را تمام ، کیلومتر را صفر کرده ام و بازهم مشغولم گفتم ماشااله خدا قوت استاد یعنی شصت سال است تدریس میکنید گفت آری و هم اکنون ۸۷ سال دارم . به ذهنم آمد که حضور بعضی از رجال فعال سیاسی و فرهنگی در کشور با سنی بالای هشتاد با وجود نقد و نظرهایی که در پی دارد حداقل باعث امیدواری بیشتر دیگران به آینده میشود .
از زمان انتشار اولین روزنامه در ایران که به تقلید نام فرنگی آن ( newspaper ) عینا کاغذ اخبار خوانده شدحدود ۱۸۰ سال میگذرد و در این مدت جامعه ایران نیز به تبع تحولات جهانی و تغییرات اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی داخلی تحولات زیادی را پشت سرگذاشته است . روزنامه ها در گذر ایام تاثیرات غیر قابل کتمانی بر تحولات ملی کشورها و فضای بین المللی داشته اند. ماندگاری این رسانه و پویایی همواره آن طی زمان شانی در خور به آن داده است اما تحولات سریع تکنولوژی ارتباطی اینک مسیری متفاوت را برای این رسانه رقم زده است دیگر کمتر کسی برای دریافت خبر منتظر روزنامه می ماند امری که تا دو دهه پیش چنین نبود . می شد به خبرهایی دست یافت که قبل از آن نخوانده و نشنیده بودیم .
سالهاست که به مدد توانایی های تکنولوژیک ،توسعه فضای مجازی و مسابقه خبری میان رسانه های الکترونیک داخلی و خارجی ، رادیو تلویزیون ها اقدام به پوشش خبرها طی بیست و چهار ساعت شبانه روزکرده اند . این اتفاق در کشورمان نیز طی سالهای ۱۳۷۰ و ۱۳۷۱ در صدا و سیما رخداد ، ابتدا شبکه های موجود رادیو و تلویزیون ساعاتی از زمان پخش خود را به انتشار اخبار به فاصله های نیم ساعت ( درساعات بامدادی و از شبکه یک سیما ) و پانزده دقیقه ( رادیو پیام ) اختصاص دادند و بعد از آن شبکه های مستقل خبری تاسیس شدند که در نوع خود اقدامی بزرگ و تاثیرگذار بشمار میروند . با همه آنچه که گفته شد وبسایت ها و فضاهای مجازی با توسعه فعالیت و حضور لحظه ای در مسیر خبر رسانی از صدا و سیما نیز سبقت گرفتند بنحوی که در بسیاری از موارد از شبکه های خبری رادیو تلویزیون جلوترند و گاهی این شبکه ها با بهره جویی از اخبار و اطلاعات یا پیش خبر وبسایت های خبری به تهیه و تکمیل اخبار خود می پردازند . در این اوضاع و احوال بدیهی است که روزنامه ها می بایست طرحی نو دراندازند از آخرین تکنولوژی های ارتباطی روز برای نو بودن و سریع بودن بهره بگیرند و گذشته از این تلاش ها رویکرد تخصصی خود را به سمت تهیه گزارش های ماندگار ، مصاحبه های خواندنی و تحلیل مسایل روز بیش از پیش سوق دهند . در این میا ن ما حتی شاهد تعطیلی برخی روزنامه های بین المللی و پرتیراژ در جهان نیز بوده ایم و البته همزمان شاهد افزایش روزنامه های الکترونیک هستیم. در کشورمان برخی از روزنامه ها سعی دارند تا از ویژگی ها ممتاز روزنامه و حوصله مخاطبان آن بهتر استفاده کنند تحلیل ها و گزارش های بیشتری ارایه دهند، عکس های خبری بیشتر و بهتری انتخاب و منعکس کنند ، از طرح ها ، کاریکاتورها و صفحه بندی های چشم نواز و متنوع بهره بگیرند و بر زیبایی و ماندگاری خود بیافزایند، راهی که اگر سایر روزنامه ها نیز برنگزینند از قافله عقب و از چشم مخاطبان سنتی خود خواهند افتاد .